باز هم بگو و دوباره بگو،
که به من عشق میورزی
و تکرار این واژه باید چون
آوای فاخته ای درآید
به یاد داشته باش که بدون آوای مدام فاخته
بهار هرگز با همه سبزی اش به کوه و دشت
و دره و جنگل پای نمی گذارد

الیزابت برت برونینگ

 

آنچه انجام می دهم
و آنچه به خواب می بینم سرشار از توست، همچنان که
می ناب مزه انگورش را به همراه دارد
و آنگاه که خدای را می خوانم، او نام تو را بر زبانم جاری می بیند
و در میان چشمانم دو قطره اشک می بیند...

الیزابت برت برونینگ
__________________
عشق هیچ نمی دهد الا خودش و هیچ نمی ستاند مگر از خودش
عشق مالک هیچ نیست و در تملک کسی هم در نمی آید: چرا که
عشق را عشق کافیست

خلیل جبران
 
 
کرامت من بی کرانه است چون دریا
عشق من ژرف است باز چون دریا ؛
هرقدر به تو می بخشم بیشتر دارم
برای هر دوی ما بی انتها

ویلیام شکسپیر