بهشت و جهنم
واعظي بالاي منبر از اوصاف بهشت مي گفت و از جهنم حرفي نمي زد.يکي از حاضرين پاي منبر خواست مزه اي بيندازد گفت:اي آقا،شما هميشه از بهشت تعريف مي کنيد،يک بار هم از جهنم بگوييد.واعظ که حاضر جواب بود گفت:آنجا را که خودتان مي رويد و مي بينيد.بهشت است که چون نمي رويد لااقل بايد وصفش را بشنويد
پدری به دخترش میگه :دخترم راجع به پیشنهاد ازدواجی که بهت داده اند خوب فکر کن.
دختر گریه کنان میگه : ولی من میخوام با مامان باشم.
پدر میگه:خوب اونم با خودت ببر عزیزم.
به غضنفر یه توپه فوتبال نشون میدن میگن این چیه میگه اونقدرها هم که دیگه خر نیستیم معلومه دیگه این زمین شطرنجه
از عابدزاده می پرسند چرا وقتی سرود ملی می خونی می خندی؟
میگه آخه اگه شما باشید یه نفر بغلت وایسه بگه سلزده است افق.... نمی خندی!!!
مارها قورباغهها را ميخوردند و قورباغهها غمگين بودند. قورباغهها به لك لكها شكايت كردند. لك لكها مارها را خوردند و قورباغهها شادمان شدند. لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغهها. قورباغهها دچار اختلاف ديدگاه شدند. عدهاي از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عدهاي ديگر خواهان بازگشت مارها شدند. مارها بازگشتند و همپاي لك لكها شروع به خوردن قورباغهها كردند. حالا ديگر قورباغهها متقاعد شدهاند كه براي خورده شدن به دنيا ميآيند. تنها يك مشكل براي آنها حل نشده باقي مانده است :
اينكه نميدانند توسط دوستانشان خورده ميشوند يا دشمنانشان!
يه بابائي تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم
یه شعر از بچه ها منبع: www.reegal.blogfa.com
نویسنده:پسرباحال
یه حلقه ی طلایی اسمتو روش نوشتم.
میخام بدم پاکش کنن ریدی تو سرنوشتم!
سه نفر ميرن دزدي! صابخونه بيدار ميشه و دزدا ميرن هر کدوم تو يه گوني قايم ميشن! صابخونه مياد و به گوني اول لگد ميزنه... صداي نون خشک در مياره! به دومي لگد ميزنه ... صداي گردو در مياره! به گوني سوم لگد ميزنه ... هيچ صدايي در نمياد ... دوياره محکمتر لگد ميزنه ... باز صدا نميده!؟ دفعه سوم که لگد ميزنه یارو با عصبانيت مياد بيرون ميگه بابا ... آرده ، آرد ... آرد صدا نداره! ميفهمي؟
دکتره تازه کار برا مریضش قرص می نویسه، می گه: یکی قبل از خواب بخور، یکی قبل از بیدار شدن!
1- برو با اون چاقت
2- نه تربیت داری نه خانوادگی
3- تازه از وحشی فرار کرده
...
به بهترین فحش از این مدلش صدآفرین جایزه می دیم
شدم با چت اسیر و مبتلایش// شبا پیغام می دادم برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم// تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد// زدست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله زموهای کمندش// کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست// زصورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من// اسیرش گشته بیمارش شدم من
زبس هرشب به او چت می نمودم// به او من کم کم عادت می نمودم
دراو دیدم تمام آرزوهام// كه باشد همسروامیّد فردام
برای دیدنش بی تاب بودم// زفكرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم كه وقت آن رسیده// كه بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم كه قصدم دیدن توست// زمان دیدن وبوییدن توست
زرویارویی ام او طفره می رفت// هراسان بود اواز دیدنم سخت
منبع:
www.reegal.blogfa.com
نویسنده:پسرباحال
خلاصه راضی اش كردم به اجبار// گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه وقت و روز موعود// زدم ازخانه بیرون اندكی زود
چودیدم چهره اش قلبم فروریخت// توگویی اژدهایی برمن آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا// بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا// كمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من// بشد صد خاك عالم بر سر من
زترس و وحشتم از هوش رفتم// از آن ماتم كده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم دیدم كه اونیست// دگر آن هاله ی بی چشم ورو نیست
به خود لعنت فرستادم كه دیگر// نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به « جاوید» // به شعر آورد او هم آنچه بشنید
كه تا گیرند از آن درس عبرت // سرانجامی ندارد قصّه ی چت
...........................................................................................................................................
ترکه قاشق قاشق ماست می ریخته تو آب رودخونه بعد یه لره میاد میگه چی کار می کنی ؟ ترکه میگه دارم دوغ درست می کنم لره بش میگه همینه که میگن خرین دیگه آخه این همه دوغ رو کی میتونه بخوره
يه روز دوتا لر سوار يه تاكسي ميشن. تاكسيه پژو بوده. بعد يكي از لرا به راننده ميگه: اقاي راننده يه نوار بزار حال كنيم. راننده ميگه: خودت يكي از تو داشبورت انتخاب كن بزار. لره هم از تو داشبورت بين چند تا نوار يه نوار ويديو پيدا ميکنه هر چي سعي ميكنه بزاره تو ضبط نميتونه بزاره اون رفيقش مي زنه تو سرش ميگه اي گيج اين نوار مال تريلي نه پژو
چندتا لطیفه
رشتیه و آبادانیه رو داشتن اعدام میگردن رشتیه مثل بید میلرزید . آبادانیه با خونسردیه تمام نگاهی کرد به رشتیه و گفت: کا مگه بار اولته !!!!!!
يارو داشته هلو می خورده، به هسته اش که می رسه میگه به به! گردو هم داره!...
تاحالا هر کی زیر ما خوابیده ناراضی بلند نشده روابط عمومی پتوی گلبافت
منبع: www.reegal.blogfa.com
نویسنده:پسرباحال
اگه اين نوار غزه رو پيدا كردي بده ما هم گوش كنيم
طرف با خدا قهر میکنه. صبح که میخواد از خونه بره بیرون میگه به امید بعضیا
..................................................
یه دیوونه نگاه به گوشیش میکرده و میخندیده ، بهش میگن اس ام اس اومده ؟
میگه آره ، میگن چیه ؟ میگه یکی هی اس ام اس میده Low Battery !!!
.............................
غضنفر، پنجشنبه-جمعه کجا بودی؟ میگه: والله امام رضا طلبید، با بر و بچهها رفتیم شمال؟؟؟
.......................
وا فریادا ز عشق وا فریادا | کارم بیکی طرفه نگار افتادا | |
گر داد من شکسته دادا دادا | ور نه من و عشق هر چه بادا بادا |
ابوسعید ابوالخیر
شبا همش به وب خونه مي رم من
سراغ جك وطنزونه می رم من
توو این وب خونه ها همیشه هردم
به دنبال وب خودم می گردم !
وبم اپ شده
زیباش می کنم من
منبع: www.reegal.blogfa.com
نویسنده:پسرباحال
کسی سر نزنه
وای به حا لش
دو تاش می کنم من !!
تو که قدر کامنتو ندونستی
می شد خسیس نمونی نتونستی
گمون نکن تو وبلاگت اسیرم
دیگه لینکمو از تو پس می گیرم
وبم اپ شده
هی فاش می کنم من
کسی سر نزنه
وای به حالش
افشاش می کنم من..
..........................................................................................................
برق میره
ترکه با قابلمه میره در خونه لره میگه برق دارین؟
لره میگه: همین کارا رو میکنین بهتون میگن خر حالا برو یه ظرف پلاستیکی بیار تا برق نگیردت
...
اولین دوره المپیک لرها، موسوم به "لرمپیک" با رشته های زیر آغاز شد:
شنای با مانع - کشتی پروانه - پرش روی نیزه - شیـــــرجه روی چمن- اسب سواری با سگ
لیز خوردن منبع: www.reegal.blogfa.com
نویسنده:پسرباحال
یارو داشته برای دوستانش تعریف می کرده: "رفته بودم جنگل، که ناگهان یه خرس بزرگ دنبالم گذاشت، من هی می دویدم، خرسه هم هی پشت سر من می دوید و لیز می خورد… من هی می دویدم، خرسه هم هی پشت سر من می دوید و لیز می خورد…"
دوستاش می گن: "حالا خوبه تا اینجا رسیدی خودت رو خراب نکردی!"
می گه: "پس فکر کردید برای چی خرسه لیز می خورد؟
منبع: www.reegal.blogfa.com
نویسنده:پسرباحال
